برقراری ارتباط موثر
عبور از موانع ارتباطی
ارتباط محور اصلی زندگی ما را تشکیل می دهد. ما در ارتباطات خود به تبادل افکار، احساسات و تمایلات خود می پردازیم، به دیگران نشان می دهیم که تا چه اندازه آنها را دوست داریم و برای آنها احترام قائلیم . ما در ارتباطات خود به بیان شادیها، تردیدها، نارضایتی ها و ناراحتی های خود می پردازیم . ارتباط با شکل های مختلف خود نظیر کلامی، نوشتاری، نمادین، غیر کلامی ( شامل حرکات صورت و دست )، در اکثر کارهای ما از اهمیت بسیاری برخوردار است. در حقیقت 50 الی 75 درصد از کارهای روزانه ی خود را به برقراری ارتباط نوشتاری، رو در رو یا تلفنی اختصاص می دهیم. البته 80 درصد از ارتباطات ما از نوع گفتاری است. در یک ارتباط نوع مطالب و نحوه ی بیان آن نقش بسیار مهمی در موفقیت ما دارد .
برقراری ارتباط شباهت بسیاری به طی کردن یک مسیر پرمانع را دارد. در درون ما موانعی وجود دارد که صافیهای ارتباطی نامیده می شوند و برای غربال کردن اطلاعات، پیامها، محدود کردن دانسته ها و در نتیجه محدود کردن ارتباطات ما بکار می روند. در محیط خارج موانعی نیز وجود دارند که ارتباط را مختل می سازند ( همچون صداهای مزاحم، حواس پرتی در اثر شرایط محیط مانند گرمای زیاد و...). همچنین ما بین دو نفر ناسازگاری هایی وجود دارد که به راحتی باعث ایجاد سوء تفاهم و حتی تعارض می گردد. در مقاله ی اول موانع ارتباطی را بر می شماریم و آن ها را بررسی می کنیم .
اما این موانع ارتباطی چگونه به وجود می آیند .
حقیقت شماره 1 ): والدین و اطرافیان و به طور کلی تمامی افرادی که بر ما نفوذ دارند و با ما در تماس هستند به گونه ای با تجارب زندگی ما در آمیخته می شوند تا عقاید، باورها ی ذهنی و فکری، الگوها، نمونه ها و دیدگاه های خاصی را در ما ایجاد نمایند .
حقیقت شماره 2): مغز سعی دارد به حوادث گوناگون نظم بخشیده و آن ها را پیش بینی کند تا در مواقع ضروری عکس العمل لازم را بروز دهد .
حقیقت شماره 3): مغز در تلاش خود برای ایجاد نظم بطور خودکار تجارب زندگی ما را بر اساس الگوهای رفتاری تفسیر میکند. پس در جریان زندگی الگوها و باورهای ذهنی ما دائماً تقویت می شوند .
با توجه به این سه حقیقت که برشمردیم می توانیم بگوییم نیاز برای نظم و پیش بینی، تمایل به دیدن آنچه که انتظارش دیدنش را داریم، چشم پوشی از از اطلاعات ضدو نقیض و قدرت محض تفکرات عادی همه با هم ترکیب شده و صافی های ارتباطی قوی و محکمی را تشکیل می دهند. این صافی های ارتباطی در واقع موانع یا معبرهای فعال مغز ما هستند. از آنجایی که مغز با سرعت زیادی کار می کند، این صافی ها در زمان کوتاهی وارد عمل می شوند. چون بیشتر این صافی ها و یا قواعد ذهنی بصورت ناخودآگاه عمل می کنند و خارج از حیطه ی آگاهی ما قرار دارند، ما از وجود آنها بی خبریم و در نتیجه شاید چون تابحال سعی نکرده ایم آنان را ارزیابی کنیم، از واقعی بودن آنان و همچنین فایده و ارزش آنان بی اطلاع می باشیم .
این موانع ارتباطی بگونه ای جنبه ی دفاعی دارند به این معنا که، هنگامی که با فردی روبرو می شویم این صافی های ارتباطی ما می باشند که مشخص می کنند با این فرد چگونه رفتار کنیم. برای مثال به یک فرد می رسیم که از لحاظ جسمی ناراحت و خسته و درمانده به نظر می رسد. در این موقع یکی از موانع ارتباطی مانند "ارزیابی نابهنگام " پیش می آید و در ما این تصور ایجاد می شود که فرد معتاد است پس ما با بی اعتنایی با او رفتار می کنیم ( ارتباط ناصحیح). این درحالی است که ممکن است آن فرد مریض باشد، گرفتار باشد و یا احتیاج به همدلی و کمک داشته باشد. نکته ی مهمی که وجود دارد این است که بعضی از صافی های ارتباطی ( صافی های ارتباطی شامل الگوها، باورها و عقاید، تعصبات، فرضیات و کلیشه های ذهنی ما می شوند ) موانع ارتباطی ما می باشند؛ یعنی به طور کامل به دور از واقعیت ودر نتیجه ی ارزیابی غلط و ارتباط ضعیف ما را در پی دارند .
البته بعضی از الگوها و باورها مفیدند و ما را برای تغییر مسیر آماده می سازند. برای مثال عقایدی مانند " من باید به تمامی افراد محبت نموده و احترام بگذارم " و " انسان باید زیرک باشد " احتمالاً عقاید مفیدی هستند. ( برای مثال، برای من اولی کاملاً درست و دومی بستگی به معنای زیرکی دارد )
گاهی الگوها، عقاید و باورهای ذهنی ما مفید و ارزشمند نمی باشند. متأسفانه این باورها به آسانی تقویت می شوند. به عنوان مثال اگر بر اساس طرح ذهنی خود بگوییم" من فردی خجالتی هستم و بیشتر مردم مرا دوست ندارند "، فوراً علائم دریافت شده از دیگران را اینگونه تعبیر می کنیم : " آنها به من و آنچه می گویم علاقه ای ندارند "، " آنها مرا دوست ندارند ". در اینگونه موارد ما به نشانه های دوستی و محبت در حرفهای دیگران و همچنین تمایل دیگران برای شنیدن حرفهایمان توجهی نمی کنیم .
بنابراین با تقویت چنین باوری فقط نشانه های عدم دوستی و علاقه را دریافت و تعبیر می کنیم. بعلاوه بصورت نا آگاهانه می خواهیم به درستی این باورهای غلط خود اطمینان حاصل کنیم. ( می خواهیم به خود اثبات کنیم که دیگران ما را دوست ندارند )
حال تصور کنید هر یک از افراد دارای صافی های ارتباطی گوناگون باشند. برای مثال این پیرزن و این جوان را در نظر گیرید (تصویربرای کاهش حجم فایل حذف شده است). در تصویر زیر از نظر پیرزن همه ی جوانان افرادی تنبل و شلخته می باشند. این فرض او مستقیماً بر نحوه ی ارتباط او با جوانان تأثیر می گذارد .
فکر کنید مرد جوان نیز فرضیه ها و قواعد ذهنی مخصوص به خود را داشته باشد. برای مثال تصور کنید که او تمامی پیرزنها را بدجنس و خبیث پندارد .
حالا ما دو نفر را پیش رو داریم که بجای ایجاد ارتباط از طریق درک صحبت های یکدیگر، با تصوری که از یکدیگر دارند، حرف می زنند. بیهودگی این ارتباط را به راحتی می توان پیش بینی نمود .
از اینگونه موارد در جامعه ی ما کم نیست. این ها نوعی کلیشه سازی و قالب بندی هایی که در ذهن اقشار مختلف اجتماعی نسبت به یکدیگر وجود دارد. برای مثال قالب ها و کلیشه هایی را که بزرگترها نسبت به جوانان دارند را مطرح می کنیم . اکثراً شنیده می شود که جوانان را اینگونه خطاب می کنند :
" این جوون ها هنوز خام هستن، اینقدر باید سرشون به سنگ بخوره تا بفهمن چطور زندگی کنند. هنوز مونده. باید اینقدر سرد و گرم روزگار رو بچشند تا دستشون بیاد. من اگه جای این جوون ها بودم از لحظه لحظه ی زندگیم استفاده می کردم. ما جوون بودیم یه خونواده رو نون می دادیم. این جوون ها اصلاً تو قید و بند زندگی نیستند و ... " ( بقیه اش رو خودتون حدث بزنید )
به تبع، جوانان نیز تصوراتی را از والدین خود و بزرگتر ها دارند. برای مثال:
" همش فقط بلدند نصیحت کنن، خودشون رو عقل کل می دونند و عاری از خطا، فقط حرف می زنند پای عمل که میرسه هیچکدومشون به اون چیزهایی که میگن عمل نمی کنن، همه ی کارها فقط برای ما عیب هست و ... " ( حتماً زیر نویس را بخوانید )
پیشنهاداتی و نکاتی در این مورد
وقتی حس می کنید که بجای صحبت با یک فرد حقیقی دارید با تصورات خود از آن شخص گفتگو می کنید لحظه ای تأمل نمایید. این نکته را در نظر گیرید که شما در قبال گفته ی خود مسئولید ( حتماً زیر نویس را بخوانید ) هنگامیکه از این عقاید و تعصبات آگاهی یافتید، می توانید آنها را به نحوی تجدید و تصحیح نمایید و ارتباط بهترو مفید تری برقرار نمایید.
بعضی از صافیهای ارتباطی رایج
-ارزیابی نابهنگام: در تلاش برای طبقه بندی افراد و برقراری ارتباط مناسب با آن فرد تصوری زودهنگام از فرد در ذهن خود پدید می آوریم و با آن تصویر ارتباط برقرار می کنیم که ارتباط ما را ضعیف می کند
-مشغول بودن ذهن شما به مسائل دیگر : علاوه بر موانع درونی، موانع بیرونی نیز وجود دارند در پاراگراف بعد به چگونگی برطرف نمودن این مشکل سخن می گوییم
-تمایل به دستیابی ناگهانی به نتایج
-تعصب ( هر گونه تعصب ) : برای مثال وجود تعصبات در عقیده موجب دید تحقیر گونه یا خشونت آمیز نسبت به افراد دیگر می شود و ارتباط را مختل می سازد .
-از دست دادن تمرکز و توجه
-فرضیات : شامل گفته ها و شنیده هایتان و یا تفسیراتی در مورد فردی که با آن در ارتباطید می شود .
- کلیشه سازی : ساختن قالب ها و کلیشه ها برای موارد مختلف که به آن اشاره شد. برای مثال کلیشه ی جوانان که به آن اشاره شد
-فشار روانی : فشار اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... باعث می شود که کنترل خود را بر روی ارتباطمان از دست بدهیم. همیشه عصبانی باشیم. انقادهای دیگران را نپذیریم و گاهاً بهانه بگیریم
- ضعف مهارتهای شنوایی
-محدود بودن دایره ی حواس
- مشکلات شنوایی
- شنوایی انتخابی ( شنیدن مطالب دلخواه )
- عقاید ثابت
- پیش فرضها
- عقاید قبلی
و...
موانع ارتباطی را کاهش دهیم و برناسازگاریها غلبه کنیم
در محیط خارج موانعی نظیر سر و صدا، عوامل مزاحم، وقوع همزمان چیزهای مختلف و غیره وجود دارند که می توانند تمرکز حواس را بر هم زده و موجب گردند آنچه را می شنویم تنها بخشی از یک پیام و یا پیامی دَرهم و مغشوش باشد. این موانع می توانند ما را دچار ناراحتی و عصبانیت نموده و توانایی ما را برای تفکر دقیق و برقراری ارتباطی خوب و مؤثر کاهش دهند.
پیشنهاداتی در این مورد
تلاش برای رفع سر و صدا و عوامل مزاحم، تمرکز بر روی گفته های شخص دیگر، روش خوبی برای غلبه بر چنین موانعی است. برای گفتگو، به یک مکان آرامتر یا جایی که عوامل مزاحم آن کمتر است، بروید و یا قرار ملاقات خود را به زمانی مناسبتر موکول کنید. از دیگران بخواهید که مزاحمتان نشوند. با دقیق گوش دادن و خلاصه کردن نکات اصلی در ذهن می توانید حواس خود را بر روی آنچه گفته می شود متمرکز نمایید.
گاهی ما از برخی جهات با اشخاص دیگر متفاوت هستیم و نسبت به یکدیگر ناسازگاریم. این تفاوت برقراری ارتباط را برای ما دشوار می سازد. سن، جنس، تفاوتهای نژادی، تحصیلات، ویژگی ها، نظامهای ارزشی و روش های زندگی از جمله تفاوت های موجود می باشند. این ناسازگاریها اغلب می توانند بدون اینکه ما متوجه آن شویم فیلتر های ارتباطی نظیر کلیشه سازی، تعصب، ارزیابی های نا بهنگام و حتی فشار روانی را به وجود آورد. در مواردی که ما و فرد مخاطب نگرش کاملاً متفاوتی نسبت به جهان داریم داریم حتی صحبت کردن به یک زبان هم، کار دشواری است. گاهی پیامی که به ما می رسد نارسا است. این نارسایی در پیام دلایل مختلفی دارد؛ شاید یکی از ما، مشکل شنوایی داشته باشد و یا اینکه به روشنی و وضوح نمی تواند صحبت کند، شاید یکی از ما سعی دارد که در یک لحظه مطالب زیادی را مطرح کند اما این تنها موجب گیج شدن شنونده می شود.
پیشنهاداتی و نکاتی در این مورد
شناخت چنین موانعی به ما کمک می کند تا بتوانیم بر آنها غلبه کرده و ارتباط موفقی را با دیگران برقرار کنیم . ما می توانیم سؤال کنیم، کمی آرامتر یا بلندتر صحبت کنیم و هر آنچه را که برای درک پیام فرد مقابل لازم است انجام دهیم.
توضیحات
1) دوستان عزیزاین نوشته خلاصه ای است از آنچه در کتاب " فهمیدن و فهماندن و ارتباط مؤثر " که نوشته ی کریس کول و وبا ترجمه ی پروانه ی کاراکیا می باشد. بعضی از جملات عیناً نقل شده است و در عین حال بعضاً تجربیات شخصی نیز با توجه به نیاز ضمیمه گشته است. از دوست عزیزم " نوید ب " بخاطر معرفی این کتاب و امانت دادن آن به بنده ی تشکر می کنم.
2) در قسمت سوم این مقاله با عنوان چگونه گفتن مهم است به این موضوع می پردازیم.
3) این مورد را بخوبی در نظر گیرید. این دیدگاه های منفی را از خود دور کنید. همواره به دنبال علائمی از نشان علاقه ی دیگران به خود باشید. حتماً این علائم محبت و دوستی را دریافت خواهید کرد. این را بدانید که شما برای اطرافیانتان اهمیت دارید. اگر می خواهید در الین عرصه موفق شوید خود پیش قدم شده و به ابراز محبت و دوستی نسبت به اطرافیانتان بپردازید.
4) چون این مطلب خارج از بحث مقاله بود در زیرنویس آورده شد. نکته ی مهمی که در این گفته ها وجود دارد این است که این صحبت ها اکثراً می خواهند پیامی را به جوانان بدهند اما بد مطرح می شوند. برای مثال پیام متن بالا این بود که جوانان باید تلاش خودشان را بیشتر نموده و از تجربیات بزرگترها نیز استفاده کنند. این پیام را می توان در جلسات مشورتی با اعضای خانواده مطرح نمود نه با این لحن و اینگونه. همچنین جوانان نیز باید این را درک کنند که اگر نصیحت های والدین زیاد است به این دلیل است که مشکلات و مسائل بیرون از خانه را می بینند و طبعاً می خواهند شما را آگاه سازند. این مشکل نیز به این دلیل است که جوانان و والدین کمتر از خصوصیات یکدیگر با اطلاع هستند. بهترین گامی که می توانید به عنوان یک جوان بردارید این است که به برگزاری جلسات مشورتی در خانواده پردازید. برای مثال خود من یک بار این را امتحان کردم. تلوزیون را خاموش کردم، با یکدیگر دعا خواندیم و بعد از آن با پدر و مادرم در مورد مشکلاتی که پیش روی خانواده مان بود مشورت کردیم. البته من از قبل با خواهر و مادرم در این مورد مشورت کرده بودم و با هم این مشورت را برگزار کردیم.
5) چند روز پیش داشتم در سات جوانیم جستجو می کردم ، با مطلبی با عنوان " اشاره ای ساده " روبرو شدم. در این مقاله نوشته شده بود که " مارک در حال قدم زدن بود که پسری را دید که وسائلش بر روی زمین افتاده. به او کمک کرد تا وسایلش را جمع کند. در راه به صحبت کردن پرداختند و پسرک به او گفت که به تازگی رابطه اش با یکی از دوستانش به هم خورده. به خانه ی پسرک ( بیل) که رسیدند بیل مارک را دعوت کرد تا به داخل بیاید و آن دو تا عصر خندیدند و بازی کردن و به صحبت کردن پرداختند. از آن به بعد با هم به مدرسه می رفتند و دوستیشان ادامه یافت. سه هفته مانده به فارق التحصیلی شان از دبیرستان بیل به مایک گفت: می دانی آنروز قصد داشتم خودکشی کنم، اما وقتی در آن لحظات به بازی و گفتگو و خندیدن با یکدیگر پرداختیم، احساس کردم که اگر خودم را می کشتم، آن لحظات پراز شادی و آدمهایی را که بعدها در زندگی شناختم و از مصاحبتشان لذت بردم از دست می دادم. می بینی مارک؟ آن لحظه ای که تو کتابهایم را برداشتی و کمکم کردی، کار عظیمی انجام دادی. تو در واقع زندگی مرا نجات دادی. "حال می بینید ما در قبا ل آنچه می گوییم مسئولیم. آنچه می گوییم و آنگونه که با دیگران رفتار می کنیم ممکن است زندگی فردی را دگرگون کند .
منبع: ww.javanim.org
مطالعه مثل خورشید تابناک بهشت است.
ویلیام شیکسپیر،
انگلیس
با کمی آمادگی سازی می توانید کاری کنید تا در مطالعاتتان موفق باشید.
سعی کنید عادات زیر را در خود پرورانده و به آنها احترام بگذارید
بخشهایی از این نوشته بر اساس نوار سخنرانی استفان کاوی در مورد هفت عادت افراد واقعا موثر می باشد.
ترجمه اين صفحه: احمد عزيزي
|
مقدمه
به علاوه به آگاه سازی وی از فرصتها و تهدیدات محیط میپردازد. مدیران آگاه برای اصلاح و توسعه فردی ، گروهی و سازمانی و نیز برای انتقال دانش و مهارت خود به دیگران و اصلاح آنها لازم است تا از قدرت انتقاد مثبت برخوردار باشند. چرا که در فرایند مشاوره علاوه بر مهارت فنی ، مهارت انسانی و رفتاری حائز اهمیت بسیاری است. از سوی دیگر هر انسانی که مورد انتقاد قرار میگیرد، با بکارگیری هوشمندانه و به دور از تعصب و احساس ، میتواند به اصلاح دانش ، نگرش و مهارتهای خود اقدام کند. در مجموع انسانها نیازمند انتقاد کردن و انتقادپذیری موثر و مثبت برای تکامل خود ، گروه و سازمان هستند. این نقد افراد ، سازمانها و جوامع را به سوی تعالی سوق میدهد در حالی که نقد منفی ، روحیه خصومت و پرخاشگری و تضاد را گسترش داده و افراد و سازمانها را به سوی عدم بهرهوری از منابع انسانی و مادی و در نهایت نابودی آنها سوق میدهد. |
منبع : www.roshd.ir